قصه کارتونی

۱۰ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

قصه کارتونی
Once upon a time
کبوتر بدون اینکه سوال کند، دوباره کاری را شروع کرد ، زیاد نمی توانست از غورباقه سوال بپرسد .
فقط مجبور بود ، آن کار را هر جوری شده انجام دهد . کبوتر اصلا از اینکه کم سوال بپرسد ، خوشحال نبود . ولی به مرور زمان به اوضاع عادت کرده بود . چون هیچ راه چاره ای نداشت .
غورباقه به کبوتر دستور داده بود . باید 5 روز دیگر تمام وسائل را آماده کند . تا یک ماشین را تا پیچ آخر باز بعد بسته کنند .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۸
امیر پی بردی نژاد

قصه کارتونی
Once upon a time
برای اینکه چند روز دیگر از این کار لذت ببرد . فرصت داشت ، آخرین روزها تمام شدن کار یک ساختمان بود .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۷
امیر پی بردی نژاد

کارتون
Once upon a time
وقتی نگاه میمون به کانگرو افتاد .
خیلی تعجب کرد از راه رفتن کانگرو چرا این کانگرو دائم این طرف و آن طرف می پرد . چرا خیلی سریع جرکت می کند . چرا از درخت بالا نمی رود.
کانگرو: اینطرفها آبی ، چشمه ای هست.
میمون : با من بیا همین نزدیکی ها یک چشمه است .
میمون تا محل چشمه کانگرو را همراهی کرد.
در راه هر سوالی که به ذهنش رسد ، از او می پرسید .
کانگرو هم به بعضی از این سوالات جواب می داد .
کانگرو و میمون با هم رفیق شدند ، کانگرو او را به محلی که در آن زندگی می کرد ، دعوت می کرد . ولی میمون علاقه ای به دشت نداشت . چون درخت ها از آن محل دور بودند .
ولی کانگرو بیشتر به میمون سر می زد ، به خاطر این چشمه جدیدی که در این محل پیدا کرده بود . کانگرو میمون را به خانه اش دعوت کرد .
میمون علاقه ای به راه پیمایی نداشت . کانگرو خیلی سریع می توانست . در دشت راه برود . ولی میمون آن سرعت را نداشت . پس بلاخره قبول کرد .
کانگرو آرام تر از همیشه او را راهنمایی می کرد . ولی این سفر برای میمون خیلی جالب بود. منظره های که می دید . مثل همیشه نبودند . این یک اتفاق تازه بود . برای میمون به جای قدم گذاشته بود . خبری از درخت های خیلی کمتری بود . بعد از یک روز راه پیمایی به منزل کانگرو رسیدند .
جای خوش آب هوایی بود . ولی در این جا فقط بوته های کوچک گیاهی و علفزار به چشم می خورد .
شب ها میمون عادت داشت ، روی درخت بخوابد . ولی امشب را روی زمین خوابید . در حالی تمام شب می ترسید . شیری ، پلنگی ، گرگی به او حمله کند .
بلاخره هر جور بود ، شب را صبح کرد .
بعد فردا همراه کانگرو این مسیر را برگشتند .
میمون هم به کانگرو پیشنهاد داد ، یک شب را پیشه او بالای درخت بخوابد . ولی کانگرو هر کاری کرد ، نمی توانست ، از درخت بالا بیایید .
میمون از کانگرو خداحافظی کرد .
تجربه ای که بدست آورده بود . حالا بیشتر قدر درخت که بیشتر شب ها روی شاخه های آن می خوابید را فهمیده بود .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۵
امیر پی بردی نژاد

کارتون
Once upon a time
کلاغ در آسمان به دنبال غذا می گشت . ناگهان تکه نانی را دید . پس فرود آمد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۳
امیر پی بردی نژاد

کارتون
Once upon a time
ابر باران اسم گوسفندی بود ،

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۲
امیر پی بردی نژاد

کارتون
Once upon a time
ابر باران اسم گوسفندی است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۰
امیر پی بردی نژاد

کارتون
Once upon a time
ابر باران قسمت .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۹
امیر پی بردی نژاد

قصه کارتونی
Once upon a time
ابر باران اسم یک گوسفند است ، اسم برادرش پشمک(کودک ) ، اسم دوستش شال گردن است ، اسم دوست تازه اش ابر آتش است ، تیز دندان هم یک گرگ است .
ابر باران و ابر آتش برای خرید بیرون رفته بودند . شال گردن هم پشمک در خانه مشغول درست کردن یک باغچه بودند .
ابر باران قصد داشت ، برای باغچه ای که پشمک و شال گردن می خواست درست کنند . چند نهال بگیرید . ولی وسائلی باید می خرید . تا هوای این باغچه کمی گرم بماند در این فصل هوا کمی سرد می شد .
ابر آتش هم در این این کار به ابر باران کمک می کرد . ابر آتش و ابر باران وسائل را برای شال گردن آوردن ، شال گردن تجربه درست کردن چندین گلخانه را داشت .
بعد از 2 روز کار تمام شد .
همه به آنها کمک کردند . ولی وقتی کار تمام شد . صدای زوزه تیز دندان به گوش می رسید .
ابر باران نگاهی به شال گردن انداخت فکری به حال تیز دندان کردی ،
شال گردن : چه فکری ؟
ابر باران : یعنی می گم ، اینقدر محکم است . تیز دندان نتواند وارد این محل شود .
شال گردن : تیز دندان که گیاه خوار نیست .
ابر باران : پس ما چی هستیم .
شال گردن : فکر اونجا رو نکردم .
پس مجبور شدند ، دور گلخانه یک حصار خیلی بلند درست کنند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۸
امیر پی بردی نژاد

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۴
امیر پی بردی نژاد

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۴
امیر پی بردی نژاد